یکی بود، یکی نبود یک عصر دیجیتالی بود (چگونه یک استوری تلر فوق العاده باشیم، وقتی که همه استوری تلر هستند؟) | قسمت اول

ترجمه: امین رضاقلی

ویرایش: برندسازان ایران

 

رسانه های اجتماعی، روایت را تغییر دادند

موضوع جالب و حداقلی در مورد سوشیال مدیاها این بود که به همه صدا (اجازه صحبت) دادند. متاسفانه در این میان بازاریابان بودند که میان پلتفرم ها و صداها (استفاده کنندگان) به سرعت فضای رشد پیدا کردند و این زمان و فضا را برای پخش، انتشار، هدایت کردن و اندازه‌گیری از دست ندادند.

از بعضی جهات ما گرفتار روند، تقویم و اعداد شدیم که همین موضوع سبب گردید تا ما داستان، مخاطب و هدف خودمان رو گم کنیم.

 

بازاریابی محتوا، همچنان بازاریابی است

آیا می‌دانستید ۶۰ درصد از بازاریابان هنوز سند مشخصی برای استراتژی محتوا ندارند؟

۶۳ درصد هنوز اعتقاد دارند ایجاد ترافیک (بازدید) و لید (مدیریت محتوا) بزرگترین چالش است .

هنوز ۷۳.۶ درصد از بازاریابان در نظر دارند تا هزینه بیش‌تری برای تولید محتوای خود در سال پیش رو صرف نمایند.

خیلی از بازاریابان ایده ای برای رسیدن افراد به آن‌ها و اینکه چه چیزی و به چه علت برای آن‌ها مهم است، ندارند.

این خود دلیلی است که نشان می دهد چرا ۹۵% از محتوا در ارتباط گیری با مخاطب شکست می خورد .

محتوا بیشتر برای وایرال شدن طراحی می شود تا اینکه مخاطب را درگیر کند، مفید باشد و بعبارتی دیده شود و به اشتراک گذاشته شود.

 

انتشار محتوا کار آسانی نیست

همراه با اجتماع و رسانه های دیجیتال، مسئولیت پذیری عالی وگاهی خویشتن داری بوجود می آید.

محتوا در حال حاضر یک وسیله است. شبکه های اجتماعی این روزها اجتماعی نیستند. انسان ها برند هستند، در حالیکه برند ها تلاش می کنند انسان باشند.

در حقیقت مردم در حال نظم دادن و دنبال نکردن هستند. آن‌ها بیشتر سرگرم گرفتن لایک و مخاطب با نشان دادن صحنه های عالی و اشتراک گذاشتن بهترین اتفاق های زندگی خود هستند.

بنابراین پس چگونه کسی برجسته بنظر می آید، “دنیا به من نگاه کن؟”

 

آیا موبایل تصویر اول است یا دوم؟ هیچ کدام. ممکن است تنها تصویر باشد.

تلفن ها (موبایل) دیگر فقط تلفن نیستند. دستگاه های موبایل در حال حاضر همه چیز هستند. آن‌ها یک دستگاه دیجیتال و پنجره ای به دنیای جدید هستند. آن‌ها راه و رسم زندگی، ارتباط، خود معنایی و خود شکوفایی هستند.

سوال: ما معمولا چقدر موبایل خود را لمس میکنیم؟

جواب: ۲.۶۱۷ بار در روز

طبق یک مطالعه افراد ۲.۶۱۷ بار بطور متوسط در روز به شکل های مختلف موبایل خود را لمس می کنند. در بالاترین سطح ۱۰ درصد افراد ۵۴۲۷ بار در روز موبایل خود را لمس می کنند.

سوال: چند بار در روز و زمان های جداگانه افراد از موبایل خود استفاده می کنند؟

جواب: ۷۶ بار بطور متوسط و در بالاترین سطح ۱۰ درصد افراد ۱۳۲ بار در روز

 

به یک تئاتر با محدوده توجه کم خوش آمدید

مشکل نمی تواند مربوط به بازاریابی محتوا باشد، درست است؟ این مربوط به عادت مردم به گوشی های موبایل‌شان و چند کار همزمان انجام دادن است.

هیچ کس محدوده توجه ندارد، درست است؟

حقیقت این است که برخلاف اخبار جعلی، محدوده توجه، مسئله ای اثرگذار و چند کاره نیست. مردم فقط بیش از حد متمرکز، خودخواه، توانمند، زیرک و تحت اختیار تجربیات خود هستند.

افرادی که حواسشان پرت نمی شود تمرکز دارند.

آن‌ها ارتباط درست، در زمان درست با محتوای درست و شکل مناسب دارند. خبر خوب!

 

فالوورهای غلط، تله ترافیک، لایک های دیوانه وار، طوفانی کامل از گمراهی اجتماع

بازاریابان دیجیتال به صورت افراطی در حال پیشی گرفتن از هم هستند. همه می خواهند کمپین اجرا کنند، همه در مورد آن در فضای آنلاین، کنفرانس، کتاب و صحبت کنند.

اما به جای جذب حداکثر مخاطب و استراتژی های مرتبط، ما کمیت را اولویت بندی می کنیم و موفقیت خود را بر اساس معیارهای بیهوده، لایک، ترافیک، بازدیدها، فالوور اندازه گیری می کنیم.

در عوض ما نیاز داریم مقدار ارزشی که به لحظه های مهم اضافه کردیم اندازه گیری کنیم.

با آنچه برای مشتریان و بیزینس آن‌ها اهمیت دارد شروع کنید. به هر حال چیزهای کوچک دیگر در طول زمان اهمیت پیدا می کنند.

 

بازاریابی زیادی برای بازاریابی محتوا وجود دارد.

ممکن است ما دریک حباب از فیلتر بازاریابی برای بازاریابی محتوا قرار بگیریم. ممکن است خیلی از چیزهایی که می خوانیم، می شنویم، در رابطه با یک کنفرانس یا جشن آنلاین می بینیم، ۱۰۰%  مرتبط با کار ما نباشد.

در حالی که قابل توجه است، رابطه بین برند شما و مخاطب شما ساختنی است.

این منحصر به فرد است یا حداقل این طور به نظر می رسد. در حالی که همیشه ارزش یادگیری از همتای ما وجود دارد، اما آن‌ها هیچ وقت از موفقیت در رابطه با کسانی که برای ما مهم هستند یا مشتریان نمی گویند. آن‌ها در رابطه موفقیت با مخاطبانشان حرفی به میان نمی آورند.

 

اغلب بازاریابی محتوا در رابطه با مخاطب نیست، در رابطه با ما است

شما باید محتوایی را برای انسان ها خلق کنید که باعث پیشرفت کاری شما شود و آن‌ها نیازی به شنیدن در مورد تجربه ها، درس ها و نصیحت های ما ندارند.

ریسک گریزی، مقررات، انطباق و رعایت و قانون!

سرگرمی را در ناکارآمدی قرار دهید.

این برند یا پیام نیست !

ما نمی توانیم این را بگوییم! هرگز تأیید نمی شود!

ما می توانیم هر دلیلی را برای نپذیرفتن شانس جدید یا نوآوری پیدا کنیم، اما اگر شما سفرهای B2B را می خوانید، ترجیحات و رفتارهای خرید، شواهد زیادی برای حمایت از دلیل شما هستند.

آیا می‌دانید ۸۰ % از خریداران B2B انتظار تجربه خرید مشابه B2C را دارند؟ آن‌ها انتظار یک فرآیند شخصی سازی شده دارند. این دقیقا زمانی است که باید زمین جدیدی بسازید. مشتریان به شما نیاز دارند.

 

مخاطبان شما مخاطبانی از مخاطبان دارند. با آن ها از طریق آن ها صحبت کنید.

هر کسی می تواند محتوایی ایجاد کند که مورد توجه افراد قرار بگیرد، اما همه نمی توانند کسی را مجذوب خود کنند و آن‌ها را مجبور به عمل کنند.

همه در شبکه های اجتماعی شبکه ای متعلق به خود دارند. شما در حال حاضر با مخاطبی درگیر هستید که خود با مخاطبانی درگیر است. داستان های مربوطه با مردم صحبت می کنند و از طریق آن‌ها به شبکه های اجتماعی متصل شده و شنیده می شوند.

تمرکز کار ما از احساس به تجربه تغییر می کند و با این کار شما می توانید ارزش های خود را به مشتری خود انتقال دهید و آن‌ها می توانند آن را به شبکه های خود منتقل کنند.

«اطلاعات» منتشر می شوند.

«ارتباط» تبدیل به یک وایرال جدید می شود

«سودمندی» تجربه جدیدی است

هدف این است از طریق صحبت با افراد و از میان آن‌ها جامعه ای بسازید که حس تعلق به آن وجود داشته باشد و افراد بتوانند ارزش ها و عملکرد خود را اندازه گیری کنند.

 

و بازاریابان همیشه خوشبخت زندگی می کردند یا نه

اگر برای شما داستان هایی با پایان خوشحال کننده جالب بودند، بهتر است، خواندن کتاب های دیگر را تمام کنید.

این شروع (مسیر مجموعه ای از اتفاق های ناگوار) توسط lemony snicket  است.

توجه شما را به خود جلب کرد، نه؟ مطمئناً اثری فراموش نشدنی در من به جا گذاشت. این قدرت یک داستان است.

چالش این است، چگونه از یک بازاریاب محتوا به یک استوری تلر درست تبدیل می شویم و داستان خود را جذاب، مفید، مرتبط، قابل باور، مطلوب می کنیم.

خوب، اجازه بدهید یک داستان بگویم

 

زمان خوبی در پیش است

وقتی جهان پر شود از شگفتی ها، خلاقیت و همدلی جشن گرفته خواهد شد. زمانی یک قصه گو شکوفا بود که می خواست قلب و ذهن همه را تسخیر کند.

افسوس، این قصه گو احتمالی برای اولین بار با مقاومت زیادی روبرو شد، زیرا بسیاری دیگر از بازیگران امیدوار قبلی، مسیر پیش رو را خراب کرده و تماشاگران را آماده کرده بودند.

اینجاست که داستان ما شروع می شود. تا زمانی که داستان و داستانسرا راه جدیدی برای پیش رو پیدا نکرده باشد، جهان نمی تواند واقعاً مسحور شود. اما امید به شروع جدیدی وجود دارد. به یاد داشته باشید، شما کسی هستید که می توانید جهان را با نور خورشید پر کنید.

 

منبع: برای درک بیشتر مطالب ارائه شده، می توانید با کلیک بروی این لینک به مقاله اصلی مراجعه فرمایید.

 

 

ممکن است به مطالب زیر علاقمند باشید:
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − شش =