سه گانه شخصیت در برندسازی

از وقتی آرکتایپ‌­ها به شکل آدامس درآمده است، بحث شخصیت برند به بیراهه رفته و باعث صدمات زیادی به کسب و کارهای جدی از سوی آن دسته از عوام شده است که با عنوان متخصص در جلسات تردد می‌کنند و معمولا زمانی که در خصوص روش­‌های پژوهشی و متغیرهای پایه از آن­‌ها سوالی بپرسید، خیره نگاهتان می‌­کنند و به قول یکی از این دوستان می­‌گویند :”مگه برندسازی و تبلیغات، ریاضیات و فیزیکه که متغیر داشته باشه که پژوهش بخواد ؟”

بگذریم

برای این که دوستان جوان ما دچار خطا نشوند، یک ابزار و مدل ساده پیشنهاد می­‌کنم تا در پروژه خود استفاده کنند. حداقل دستاورد این است که به این شکل میزان خطا در پروژه کمتر می‌­شود.

ابزار پیشنهادی، مدلی سه لایه است در خصوص شخصیت، برگرفته از نظریه گوردون آلپورت­:

هر شخصیتی یک یا دو خصوصیت بنیادی و اصلی دارد که در جریان پژوهش به آن دست پیدا می­‌کنیم (نه در حین گپ زدن با مدیرعامل)، به طور مثال برند ایکس از طریق پژوهش درونی و بیرونی به دو خصوصیت بنیادین در حد آرکتایپ رسیده است. (دانا و خلاق) اما اگر در همین نقطه توقف نمایید، نمی‌­توانید تمایز کافی برای برند خود ایجاد کنید، چون نود درصد برندهای ایران معتقدند که این گونه هستند.

بنابراین وارد لایه دوم می­‌شویم، یعنی خصوصیات مرکزی که در پژوهش فواید به صورت خاص یا غیرمستقیم به آن­‌ها هم دست پیدا کرده بودیم. مثلا­: اهل پژوهش، پرهیجان، صمیمی، به روز، قابل اعتماد و دارای خروجی­‌های متنوع

و در آخر لایه سوم (صفات فرعی) که برای اطلاع از آن­‌ها بررسی­‌های بسیار دقیقی لازم است و معمولا هم این خصوصیات نیاز به اصلاح و ترمیم دارند. مثلا­: ارتباطات ضعیف دارد، اما فقط با تامین­‌کنندگان. در تخفیف دادن قابل اطمینان نیست، همواره عدد اعلام شده تغییر می­‌کند و غیره.

تقسیم صفات شخصیتی به سه لایه،  باعث ایجاد تمایز در شخصیت برندها می­‌شود و اگر شخصیت برند را مبنای رفتار بدانیم و بگوییم شخصیت، چگونگی سازگاری برند را با محیط تعیین می­‌کند، پس زیر صفات شخصیت حتما باید بتواند گستردگی رفتاری برند را پوشش بدهد، وگرنه گفتن دو آرکتایپ که یکی از آن­‌ها همیشه دانا است، هیچ کمکی به ارتقا رفتاری برند نخواهد کرد.

برگرفته از صفحه اینستاگرام دکتر #فرزاد مقدم

ممکن است به مطالب زیر علاقمند باشید:
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بیست − 7 =